تبليغاتX
خنده بازار
 

اعتماد به نفست تو حلقم!


 

نوشته شده توسط روبونینجا در یکشنبه 9 بهمن1390 ساعت 1:9 موضوع طنز | لینک ثابت


پ ن پ

سوسکو با کفشم کشتم گذاشتمش روی کفشم ذارم میبرمش که خانومم میگه مرده میگم په نه په خوابیده دارم میبرم تو تخت خوابش راحت باشه حیوونکی !!!


 

نوشته شده توسط روبونینجا در شنبه 8 بهمن1390 ساعت 22:16 موضوع پَ نه پَ | لینک ثابت


دقیقا!


 

نوشته شده توسط روبونینجا در شنبه 8 بهمن1390 ساعت 13:23 موضوع طنز | لینک ثابت


جونم مغز ایرانی

تقدیم به هرچی آمریکایی احمقه!

سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یکبلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم.
همه سوار قطار شدند. آمریکایی هاروی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتندتوی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است.
بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.
سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکاییها و قطار حرکت کرد. چند لحظهبعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفا !!!


 

نوشته شده توسط روبونینجا در جمعه 7 بهمن1390 ساعت 21:49 موضوع جوک | لینک ثابت


عجب!!!!

اعضای قبیله سرخ پوست از رییس جدید می پرسن: «آیا زمستان سختی در پیش است؟»
رییس جوان قبیله که هیچ تجربه ای در این زمینه نداشت، جواب میده «برای احتیاط برید هیزم تهیه کنید» بعد میره به سازمان هواشناسی کشور زنگ میزنه: «آقا امسال زمستون سردی در پیشه؟»

پاسخ: «اینطور به نظر میاد»، پس رییس به مردان قبیله دستور میده که ...

... بیشتر هیزم جمع کنند و برای اینکه مطمئن بشه یه بار دیگه به سازمان هواشناسی زنگ میزنه: «شما نظر قبلی تون رو تایید می کنید؟»

پاسخ: «صد در صد»، رییس به همه افراد قبیله دستور میده که تمام توانشون رو برای جمع آوری هیزم بیشتر صرف کنند. بعد دوباره به سازمان هواشناسی زنگ میزنه: «آقا شما مطمئنید که امسال زمستان سردی در پیشه؟»

پاسخ: بگذار اینطوری بگم؛ سردترین زمستان در تاریخ معاصر!

رییس: «از کجا می دونید؟»

پاسخ: «چون سرخ پوست ها دیوانه وار دارن هیزم جمع می کنن


 

نوشته شده توسط روبونینجا در جمعه 7 بهمن1390 ساعت 21:44 موضوع طنز | لینک ثابت


طنز

گوگل: من صاحب همه چیم!
ویکی پدیا: من همه چیو می‌دونم!
فیسبوک: من همه رو میشناسم!
اینترنت: من نباشم شماها هیچین!
برق: گهِ اضافی نخورید ...!


آدم عصرهای جمعه می‌رود روی اسکرین سیور!
فیلم جدایی بایرام از خواهر مجید به کارگردانی ده نمکی برنده جایزه گلدن ساندیس!
من خودم تا شش سالگی فکر می کردم اسمم دست نزنه !
تازه یه داداش کوچکتر داشتم اسمش بتمرگ بود !
یکی از فواید درس خوندن خاروندن نقاطی از بدن هست که تا حالا کشف نشده = )))


 

نوشته شده توسط روبونینجا در جمعه 7 بهمن1390 ساعت 21:41 موضوع طنز | لینک ثابت


طنز

امروز صبح بعد از مدتها تصمیم گرفتم برم ورزش کنم!
تیشرت نارنجی‌ مو پوشیدم و زدم بیرون.
و حالا توجه شما رو به تیکه‌های ملت غیور ایران خصوصا دخترای گل جلب می‌کنم:

نارنگی ! کجا میری؟
... پرتقال ! بدو تا نخوردمت !
هویج ! مگه خرگوش دنبالت کرده ؟
ته‌سیگار!
رفتگر ! برو 9 شب بیا بابا !
چی‌توز موتوری !
سن ایچ و دیگر هیچ !
لینا توپی!!انقدر جون نده بابا !
اسمارتیز ! بقیه دوستات کجان؟
بچه‌ها ! بچه ها ! گارفیلد!
ببخشید آقا شمام میخواین رییس جمهور شین ؟
:|


با انتقال علیرضا حقیقی به تیم "روبین کازان" روسیه، انتقامِ هر چی هواپیمای توپولف بود،گرفتیم..! حالا اگه بیان این میثاق معمارزاده رو هم بخرن، دیگه فکر کنم سر گلستان و ترکمنچای هم بی حساب شیم
دلار و سکه و نفت رو بیخیال. داره بوی گل و سوسن و یاسمن میاد!
عادل فردوسی پور: پس از نامزدی اصغر فرهادی برای اسکار اصغر شرفی و اصغر مدیرروستا هم نامزد سقوط به دسته اول شدند!
هر وقت از اوضاع فعلی مملکت احساس ترس و نگرانی کردید
.
.
.
.
.
خیلی زود برید تلویزیون و روشن کنید و بگیرید شبکه خبـــــــــر،
اصن یه آرامشی بهتون دس میده که نگــــــــــو.
حتی ممکنه با آشنا هاتون تو خارج از کشورم تماس بگیرید و بگید پاشن بیان ایران چون همه دنیــــــا به هم ریخته جز ایـــــــران!!!!
جیش...بوس....لالا....این جمله از ریشه یه مشکل داره......پس بچه نباید مسواک بزنه....؟؟؟؟؟!!


 

نوشته شده توسط روبونینجا در جمعه 7 بهمن1390 ساعت 20:24 موضوع طنز | لینک ثابت


طنز

به بابام میگم بابا واسم APPEL بخر...میگه 1کیلو گرفتم تو یخچاله مگه تموم شد؟:


بر اساس آمارها، تعداد کسایی‌ که درایران قلیون و سیگار میکشن ۶۰ درصده،

و تعداد کسایی که با قلیون و سیگارعکس میگیرن ۸۰ درصده :)


تو ایران خط‌های عابر پیاده به دو دلیل کشیده شده اند:
1- برای قشنگی خیابون ها :: 2- برای مسخره کردن کسایی که از روشون رد میشن
یه بار توی خدمت سربازی یکی رو چندنفر خیلی اذیتش میکردن
یه روز اینا عذاب وجدان میگیرن که ما این بدبخت رو خیلی اذیتش کردیم اونم هیچی بهمون نمیگه بریم باهاش حرف بزنیم که باهم دوست بشیم
بهش میگن میخایم باهات دیگه دوست باشیم
اونم میپرسه ازکی میخواین باهم دوست باشین
میگن ازفردا
اونم میگه باشه دیگه ازفرداتوی سماور نمیشاشم
پسر: عزیــــــــــــزم!!! دختر: جووونـــــم!!! پسر: گــــــــــلِ من!!! دختر: جانــــم؟؟؟ پسر: عشــــــقم!!! دختر: جان؟؟؟ پسر: زندگـــی من!!! دختر: بله؟؟؟ پسر: نفسِ من!!! دختر: زهـــرمار! کثافت خـــــر! بازم اسمم یادت رفته؟؟؟!!!



 

نوشته شده توسط روبونینجا در جمعه 7 بهمن1390 ساعت 14:14 موضوع طنز | لینک ثابت


شوخی موسی با جنتی


 

نوشته شده توسط روبونینجا در جمعه 7 بهمن1390 ساعت 13:12 موضوع طنز جنتی | لینک ثابت


عجب

جنتی:

به خاطر دارم قبل از جنگ بدر هم سکه گران شده بود!


دليل اصلى انقراض دايناسور ها معلوم شد.
شخصى به نام احمد جنتى با تخم آن ها املت درست ميكرده


 

نوشته شده توسط روبونینجا در جمعه 7 بهمن1390 ساعت 13:7 موضوع طنز جنتی | لینک ثابت


طنز

همه اینا به کنار

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
مُسکن از کجـــا می‌فهمه مــا کجامون درد میکنه ؟
واقعا برام سواله...


فقط یه ایرانی میتونه
تو مهمونی تا خرخره بخوره
بعد به سالادش سس نزنه, بگه چاق کنندست..:)))
نگاه کردن به دختر نامحرم اصلا جایز نیست مگر اینکه لامصب خیلی خوشگل باشه!!
چو هرگز نیابی نشانی ز شوی،،،،ز گهواره تا گور دانش بجوی
یکی از معجزات حضرت هود (ع) مکش فوق العاده ی دود ، بو و بخارِ غذا و اجاق بود ..!


 

نوشته شده توسط روبونینجا در جمعه 7 بهمن1390 ساعت 0:0 موضوع طنز | لینک ثابت


خاله ریزه

یادش بخیر عاشق این بودم


 

نوشته شده توسط روبونینجا در پنجشنبه 6 بهمن1390 ساعت 19:16 موضوع طنز | لینک ثابت


دومیو هر کی گرفت منظورمو کامنت بده

شما از لذت فرو کردن سر در یک شکم نرم و فوت کردن به حالتی که ازون صداهای بی تربیتی تولید کنه آگاه نیستید!


سلام آقای گوگل. احتراماً جهت رفاه حال ما فارس‌زبان‌ها دامین «لخخلمث.زخئ» را بخرید، باشد که رستگار شوید. و من الله توفیق
استاد : هیچ چیز غیر ممکن نیست !!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
دانشجو : اگه راست میگی چشمات رو لیس بزن !!
وقتی یه خانم ازتون میپرسه
به نظرت چاق شدم؟
فقط بگو
نه اصلا
قیافه ات هم خیلی مهمّه
حتی یک نگاهِ مشکوک خونه خرابت میکنه
از من گفتن


 

نوشته شده توسط روبونینجا در پنجشنبه 6 بهمن1390 ساعت 12:19 موضوع طنز | لینک ثابت


خاطره

از عرفان خلیلیان:

یروز دوست دخترم که خونشون توی کوچه خود ما بود زنگ زد گفت بیا اینجا کسی‌ نیست، آقا ما شیک کردیم که بریم دیدم هرچی‌ مبایلشو میگیرم بر نمی‌داره، منم دیگه رسیدم دم خونشون زنگشونو زدم (ایفون تصویری بود) دیدم یه پیر زن میگه بله ؟؟ نگو مامان بزرگش بود سر زده اومده بود پیشش، مامان باباش مسافرت بودن، منو میگی‌ هل کردم گفتم یه پولی‌ بهم بدید بدبختم سرمو انداختم پایین ، از آون طرفم دوست دخترم که فهمید بود منم هی‌ داد میزد میگفت مامان جون کیه کیه ، مامان بزرگشم گفت هیچکی گداست بیا برو یه پولی‌ بهش بده :و:و ، بد گفت پسرم صبر کن الان نوه‌ام میاد بهت پول میده، منم همینجوری توی شک بودم که دوست دخترم اومد پایین دم در از خنده قش کرده بود، منم گفتم پولو بده برم دیگه اونم پولو نشوندم داد گفت نمیدم برو بچه پررو برو تا گندش در نیومده، خلاصه خونشون که نرفتم هیچی‌، گدا هم که لقب گرفتم هیچی‌، پولم بهم نداد، تا یه هفته سوژه خواند شده بودم :|


از طرف زهره:

اعتراف میکنم بچه بودم وقتی میرفتم دهات یکی از تفریحات لذت بخشم این بود که پشکل گوسفندارو جمع میکردم میریختم تو شیشه میبردم تهران تو کوچه با بچه ها تیله بازی میکردیم باشون.انقد باشون بازی میکردیم تا له میشدن.این آخرا هروقت قرار بود برم دهات بچه ها شیشه میدادن براشون پشکل بیارم.منم با کلی منت قبول میکردم!!یعنی الان که فک میکنم به اون روزا و اشتیاق بچه هارو یادم میاد میمیرم از خنده:))))))))


نیما طالب زاده:

یه بارم رفته بودم خونه رفیق بابام کامپیوترشونو درست کنم،یک بچه سه ساله دارن که خیلی تخس بود،من هم بعد از کار گفتم دیگه زحمتو کم میکنم و اینا ولی ولم نکردن که باید شام واستی.خلاصه دلشونو نشکستم و نشستیم پای سفره پسرش اومد با دست و پا تو غذای من و شروع کرد به خوردن!مامانش عصبانی شد گفت ماهان این عهه کثیفه اخه عه عه عه.نخور پسرم.این جیزه این انه این غذای آقای مهندسه!بعد از این تعریف و تمجید مادر از غذای بنده من تشکر کردم و گفتم سیر شدم!نمیخوام!شوهره فهمید جریانو مرده بود از خنده.زنه هم بعد دوزاریش افتاد چی گفته!خلاصه تا خود خونه میخندیدم!!


 

نوشته شده توسط روبونینجا در چهارشنبه 5 بهمن1390 ساعت 23:50 موضوع خاطره | لینک ثابت


طنز

دختر: می دونی فردا عمل قلب دارم؟

پسر: آره عزیز دلم
دختر: منتظرم میمونی؟
پسر رویش را به سمت پنجره اطاق دختر بر میگرداند تا دختر اشکی که از گونه اش بر زمین میچکد را نبیند
پسر: منتظرت میمونم عشقم
... ... دختر: خیلی دوستت دارم
پسر: عاشقتم عزیزم
...

بعد از عمل سختی که دختر داشت و بعد از چندین ساعت بیهوشی کم کم داشت هوشیاری خود را به دست می آورد
به آرامی چشم باز کرد و نام پسر را زمزمه کرد و جویای او شد
پرستار: آرووم باش عزیزم تو باید استراحت کنی
دختر: ولی اون کجاست؟ گفت که منتظرم میمونه به همین راحتی گذاشت و رفت
پرستار: در حالی که سرنگ آرامش بخش را در سرم دختر خالی میکرد رو به او گفت: میدونی کی قلبش رو به تو هدیه کرده؟
دختر: بی درنگ که یاد پسر افتاد و اشک از دیدگانش جاری شد: آخه چرا؟؟؟؟؟؟ چرا به من کسی چیزی نگفته بود و بی امان گریه میکرد
پرستار: شوخی کردم بابا !
رفته بشاشه الان میآد


اگه میخوای بفهمی که دکور اتاقت خوبه یا نه
.
.
.
.
.
.
.
.
بشین درس بخون.....کاملا میفهمی...!!!!چه بسا تغییراتی هم توش دادی....!!


 

نوشته شده توسط روبونینجا در چهارشنبه 5 بهمن1390 ساعت 23:22 موضوع طنز | لینک ثابت


طنز

با دلار ٢٢٠٠ تومن، احتمالاً بزودى شاهد پديده " بازگشت مغز ها " خواهيم بود ......


اوه اوه ...
اصغر فرهادی بیچاره شد!!!!

تو قسمت فیلمهای خارجی اسکار یه رقیبش از اسرائیله !!!
مجبور انصارف بده یا خودش بزنه به مصدومیت..
بخاطر گرونی سکه ، بانک مرکزی کارت های آفرین و صد آفرین جهت عروسی ها ، تولد ها و انواع جشن ها ، چاپ خواهد کرد...:))))
دو ســـال بعد ...
خانم دوشیزه پولکیـان آیا وکیلم شما را با مهریه دو صدم نصف ربع سکه بهار آزادی به عقد دایم آقای بخت برگشته در آورم ؟!
عروس رفته سایتِ مثقال رو چـِـك كنـه ..
وکیلــــم؟
وایـــسا بینیم دلار چی شد بابا !!
بـراي بار آخر ميپرسم .. عروس خانوم وکیلـــــــــم ؟
با اجازه بانکِ مرکزی بــلــــــــه =)))) !!
با این وضع دلار احساس میکنم,
سکینه با اون خال 5 سانتی رو دماغش, همسر آرزوهای منه..!

البته ناگفته نمونه که باباش سیروس خان, دلار فروشه :((
الان ما در مخلوطی از وضیت شعب ابی طالب ، جنگ بدر و خیبر و عصر یخبندان هستیم


 

نوشته شده توسط روبونینجا در چهارشنبه 5 بهمن1390 ساعت 23:13 موضوع طنز | لینک ثابت


جالبه

پیشنهاد میکنم حتماً بخونید خیلی جالبه
چشم‌هايتان را باز مي‌كنيد. متوجه مي‌شويد در بيمارستان هستيد. پاها و دست‌هايتان را
بررسي مي‌كنيد. خوشحال مي‌شويد كه بدن‌تان را گچ نگرفته‌اند و سالم هستيد.. دكمه زنگ كنار تخت را فشار مي‌دهيد. چند ثانيه بعد پرستار وارد اتاق مي‌شود و سلام مي‌كند. به او مي‌گوييد، گوشي موبايل‌تان را مي‌خواهيد. از اين‌كه به خاطر يك تصادف كوچك در بيمارستان بستري شده‌ايد و از كارهايتان عقب مانده‌ايد، عصباني هستيد. پرستار، موبايل را مي‌آورد. دكمه آن را مي‌زنيد، اما روشن نمي‌شود. مطمئن مي‌شويد باتري‌اش شارژ ندارد. دكمه زنگ را فشار مي‌دهيد. پرستار مي‌آيد.

«ببخشيد! من موبايلم شارژ نداره. مي‌شه لطفا يه شارژر براش بياريد»؟
«متاسفم. شارژر اين مدل گوشي رو نداريم».
«يعني بين همكاراتون كسي شارژر فيش كوچك نوكيا نداره»؟
«از 10سال پيش، ديگه توليد نمي‌شه. شركت‌هاي سازنده موبايل براي يك فيش شارژر جديد به توافق رسيدن كه در همه گوشي‌ها مشتركه».
«10سال چيه؟ من اين گوشي رو هفته پيش خريدم».
«شما گوشي‌تون رو يك هفته پيش از تصادف خريدين؛ قبل از اين‌كه به كما بريد». «كما»؟!

باورتان نمي‌شود كه در اسفند1387 به كما رفته‌ايد و تيرماه 1412 به هوش آمده‌ايد. مطمئن هستيد كه نه مي‌توانيد به محل كارتان بازگرديد و نه خانه‌اي برايتان باقي مانده است. چون قسط آن را هر ماه مي‌پرداختيد و بعد از گذشت اين همه سال، حتما بوسيله بانك مصادره شده است. از پرستار خواهش مي‌كنيد تا زودتر مرخص‌تان كند.

«از نظر من شما شرايط لازم براي درك حقيقت رو ندارين».
«چي شده؟ چرا؟ من كه سالمم»!
«شما سالم هستيد، ولي بقيه نيستن».
«چه اتفاقي افتاده»؟
«چيزي نشده! ولي بيرون از اين‌جا، هيچكس منتظرتون نيست».
چشم‌هايتان را مي‌بنديد. نمي‌توانيد تصور كنيد كه همه را از دست داده‌ايد. حتي خودتان هم پير شده‌ايد. اما جرأت نمي‌كنيد خودتان را در آينه ببينيد.
«خيلي پير شدم»؟
«مهم اينه كه سالمي. مدتي طول مي‌كشه تا دوره‌هاي فيزيوتراپي رو انجام بدي»..
از پرستار مي‌خواهيد تا به شما كمك كند كه شناخت بهتري از جامعه جديد پيدا كنيد..
«اون بيرون چه تغييرايي كرده»؟
«منظورت چه چيزاييه»؟
«هنوز توي خيابونا ترافيك هست»؟
«نه ديگه. از وقتي طرح ترافيك جديد رو اجرا كردن، مردم ماشين بيرون نميارن».
«طرح جديد چيه»؟
«اگر راننده‌اي وارد محدوده ممنوعه بشه، خودش رو هم با ماشينش مي‌برن پاركينگ و تا گلستان سعدي رو از حفظ نشه، آزاد نمي‌شه».
«ميدون آزادي هنوز هست»؟
«هست، ولي روش روكش كشيدن».
«روكش چيه»؟
«نماي سنگش خراب شده بود، سراميك كردند».
«برج ميلاد هنوز هست»؟
«نه! كج شد، افتاد»!
«چرا؟ اون رو كه محكم ساخته بودن».
«محكم بود، ولي نتونست در مقابل ارباس A380 مقاومت كنه».
«چي؟!.... هواپيما خورد بهش»؟
«اوهوم»!
«چه‌طور اين اتفاق افتاد»؟
«هواپيماش نقص فني داشت، رفت خورد وسط رستوران‌گردان برج».
«اين‌كه هواپيماي خوبي بود. مگه مي‌شه اين‌جوري بشه»؟
«هواپيماش چيني بود. فيلتر كاربراتورش خراب شده بود، بنزين به موتورها نرسيد، اون اتفاق افتاد».
«چند نفر كشته شدن»؟
«كشته نداد».
«مگه مي‌شه؟ توي رستوران گردان كسي نبود»؟
«نه! رستوران 4سال پيش تعطيل شد»..
«چرا»؟
«آشپزخونه‌اش بهداشتي نبود».
«چي مي‌گي؟!... مگه مي‌شه آخه»؟
«اين اواخر يه پيمانكار جديد رستوران گردان رو گرفت، زد توي كار فلافل و هات‌داگ....».
«الان وضعيت تورم چه‌جوريه»؟
«خودت چي حدس مي‌زني»؟
«حتما الان بستني قيفي، 14هزار تومنه».
«نه ديگه خيلي اغراق كردي. 12هزار تومنه».
«پرايد چنده»؟
«پرايدهاي قديمي يا پرايد قشقايي»؟
«اين ديگه چيه»؟
«بعد از پرايد مينياتور و ماسوله، پرايد قشقايي را با ايده‌اي از نيسان قشقايي ساختن».
«همين جديده، چنده»؟
«70ميليون تومن».
«پس ماكسيما چنده»؟
«اگه سالمش گيرت بياد، حدود 2 يا 2 و نيم....».
«يعني ماكيسما اسقاطي شده؟ پس چرا هنوز پرايد هست»؟
«آزادراه تهران به شمال هم هنوز تكميل نشده».
«تونل توحيد چه‌طور»؟
«تا قبل از اين‌كه شهردار بازنشسته بشه، تمومش كردن».
«شهردار بازنشسته شد»؟
«آره».
«ولي تونل كه قرار بود قبل از سال1390 افتتاح بشه».
«قحطي سيمان كه پيش اومد، همه طرح‌ها خوابيد».
«چندتا خط مترو اضافه شده»؟
«هيچي! شهردار كه رفت، همه‌جا رو منوريل كشيدن. مترو رو هم تغيير كاربري دادن».
«يعني چي»؟
«از تونل‌هاش براي انبار خودروهاي اسقاطي استفاده كردن».
«اتوبوس‌هاي BRT هنوز هست»؟
«نه! منحلش كردن، به جاش درشكه آوردن. از همونايي كه شرلوك هلمز سوار مي‌شد».
«توي نقش‌جهان اصفهان ديده بودم از اونا...»
«نقش‌جهان رو هم خراب كردن».
«كي خراب كرد»؟
«يه نفر پيدا شد، سند دستش بود، گفت از نوادگان شاه‌عباسه، يونسكو هم نتونست حرفي بزنه».
«خليج‌فارس چه‌طور؟»
«اون هم الان فقط توي نقشه‌هاي خودمون، فارسه. توي نقشه گوگل هم نوشته خليج صورتي».
«خليج صورتي چيه»؟
«بعضي‌ها به نشنال‌جئوگرافيك پول مي‌دادن تا بنويسه خليج عربي، ايران هم فشار مياورد و مدرك رو مي‌كرد. آخرش گوگل لج كرد، اسمش رو گذاشت خليج صورتي...»
«ايران اعتراضي نكرد»؟
«چرا! گوگل رو فيلتر كردن».
«ممنونم. بايد كلي با خودم كلنجار برم تا همين چيزا رو هم هضم كنم».
«يه چيز ديگه رو هم هضم كن، لطفا»!
«چيو»؟
«اين‌كه همه اين چيزها رو خالي بستم».
«يعني چي»؟
«با دوست من نامزد شدي، بعد ولش کردي. اون هم خودش را توي آينده ديد، اما خيلي زود خرابش کردي. حالا نوبت ما بود تا تو را اذيت کنيم. حقيقت اينه که يك ساعت پيش تصادف كردي، علت بيهوشي‌ات هم خستگي ناشي از كار بود. چيزيت نيست. هزينه بيمارستان را به صندوق بده، برو دنبال زندگي‌ات»!
«شما جنايتكاريد! من الان مي‌رم با رييس بيمارستان صحبت مي‌كنم».
«اين ماجرا، ايده شخص رييس بيمارستان بود».
«ازش شكايت مي‌كنم»!
«نمي‌توني. چون دوست صميمي پدر نامزد جديدته ».


 

نوشته شده توسط روبونینجا در چهارشنبه 5 بهمن1390 ساعت 14:27 موضوع طنز | لینک ثابت


جنتی در شام آخر


 

نوشته شده توسط روبونینجا در چهارشنبه 5 بهمن1390 ساعت 12:33 موضوع طنز جنتی | لینک ثابت


آدم و حوا (بخش پنجم)

لینک قسمت اول

لینک قسمت دوم

لینک قسمت سوم

لینک قسمت چهارم

قسمت پنجم

در ادامه مطلب...


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط روبونینجا در چهارشنبه 5 بهمن1390 ساعت 12:26 موضوع داستان(ادامه دار) | لینک ثابت


طنز

دقت کردین مد شده بالای سایتای سیاسی و غیر اخلاقی هم مینویسن این سایت تابع قوانین جمهوری اسلامی است؟


پشتکاری که شرکت داروگر تو ساخت شامپو تخم مرغیش داره جنتی تو زنده موندن نداره


 

نوشته شده توسط روبونینجا در سه شنبه 4 بهمن1390 ساعت 20:57 موضوع طنز | لینک ثابت


طنز

دوستان
بالاخره من هم زن گرفتم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
يك همزنِ برقي فوق العادست....!!


توجه توجه:
باز هم اثری جدید از بزرگان موسیقی ایران
علیشمس.اشکین و مهدی خواجه ویسی(تو رو خدا ببینید چه شعر ماندگار و زیبایی سروده اند)
الهی من همه چی تو باشم
الهی الهی آی الهی
الهی جا سوئیچی تو باشم
الهی الهی آی الهی
الهی من طلبکار تو باشم
الهی الهی آی الهی
خدا نکنه بدهکار تو باشم
الهی الهی آی الهی
الهی من بنز بگیرم واسه تو
الهی الهی آی الهی
الهی در به در نشیم منو تو
بریم یه جا سفر منو تو
الهی الهی آی الهی
الهی یه روز زنم بشی تو
من بخونمو فنم بشی تو
الهی الهی آی الهی

از طرف تنها ترین سرداد:

پنج شنبه شب بود پسره خوابش نمیبردش پدره میگه پسرم برو پیش پنجره از اونطرف هر ملایی که دار میاد بشمار منم بجاش بهت پول میدم پسره قبول میکونه میره پسش پنجره یه مدت که میگزه میگه بابا بیچاره شودی حوضه علمیه تعتیل شودش


خانم معلمه سر كلاس از يه بچه تخسه مي پرسه: اگه سه تا گنجشك سر يه شاخه درخت نشسته باشن،‌ بعد ما يكيشون رو با تير بزنيم، چند تا گنجشك رو درخت ميمونه بچهه ميگه: هيچي! معلمه ميگه: نخير دو تا ميمونه. بچهه ميگه: خوب اون دو تا هم از صداي تير فرار ميكنن ديگه ! معلمه يكم فكر ميكنه، ميگه: جوابت درست نبود ولي از طرز فكرت خوشم اومد ! بعد شاگرده ميگه: خانم حالا ما يه سوال بپرسيم ؟! معلمه ميگه: بپرس. پسره‌ ميگه: اگه سه تا خانم تو خيابون بستني بخورن، اولي گاز بزنه، ‌دومي ليس بزنه و سومي ميك بزنه، كدومشون ازدواج كرده ؟! معلمه يكم فكر ميكنه، ميگه: خوب معلومه،‌ سومي! بچهه ميگه: نه...جوابتون درست نبود. اوني كه حلقه دستشه ازدواج كرده، ولي از طرز فكرت خوشم اومد!!!


 

نوشته شده توسط روبونینجا در سه شنبه 4 بهمن1390 ساعت 12:33 موضوع طنز | لینک ثابت


طنز

سر یه چارراه، یه دونه از این وانت سبزی فروشا، چراغ قرمزو رد کرد. پلیسه از تو بلندگوش گفت : وانت کجا می‌ری؟ وانت تو بلندگوش گفت : دارم می‌رم خونه!!! :))


سال 88: رای من کجاست؟ سال 89: اونی که بهش رای دادم کجاست؟ سال 90: نون من کجاست؟ در قسمت بعدی خواهیم دید: سال91: ایران کجاست؟ سال92: من کجام؟

اوسولوموسورواوموچوبولونوسو! این متن صرفأ جهت غنچه کردن لبهاى شماست


 

نوشته شده توسط روبونینجا در سه شنبه 4 بهمن1390 ساعت 2:23 موضوع طنز | لینک ثابت


بدون شرح!!!!!


 

نوشته شده توسط روبونینجا در سه شنبه 4 بهمن1390 ساعت 2:17 موضوع طنز جنتی | لینک ثابت


طنز

یکی از استفاده‌های اصلی موبایل استفاده از نور ال سی دیش برای طی مسیر اتاق تا یخچال بدون خوردن به در و دیواره!!


پسر : اولین بارت هست که میخوای بوس بدی ؟
.
.
.
.
.
.
.
دختر ( با عصبانیت ) : معلومه که اولین بارمه !!!!!
چرا همیشه پسرها این سوال رو از من میپرسن ؟!
تو بهشت وقتی سر جلسه امتحان تقلب میکنی , اگه ببینی مراقب داره نگاه میکنه بهش میگی : سرت بکاره خودت باشه!
يه سعيد نامى هم بود كه تو دبستان دو سال رد شد!الآن تو محلمون بساز بفروشه يه بنز اس٣٥٠ داره.منم مهندس شدم الآن صاحب يك دستگاه ماکپیوتر نیمه جیبی هستم!!!!

اینم التظام منطقی واسه اونا که منطق خوندن:

از اونجایی که آمریکا نمی‌تواند هیچ غلطی مرتکب شود، پس تمام کارهایی که آمریکا می‌کند صحیح است!!


دقت کردین وقت امتحانا چقد برنامه های تلویزیون برامون جذاب میشن؟؟؟شخصا حتی خطبه های نماز جمعه ی قمم می بینم!!!!!

فزق زحمت کشای شهر داری و صدا و سیما:

اینا آشغال جمع میکنن اونا آشغال پخش میکنن!


رازِ دل با هر کس مگو! (میره به مامانت میگه پدرت درمیادا ! ) از ما گفتن
نرخ سکه کم کم داره منو مجاب میکنه شوهر کنم!


 

نوشته شده توسط روبونینجا در سه شنبه 4 بهمن1390 ساعت 0:51 موضوع طنز | لینک ثابت


طنز

از طرف هستی جون:

پیام اقا به اصغر فرهادی:
صحنه را دیدم ...
مدونا را هم دیدم ...
اتفاقا آنجلینا جولی را هم دیدم ...
اصغر لامصب با چه تیکه هایی میپری !!!


امیدوارم به کسی بر نخوره ولی چون اینجا وبلاگ طنزه شوخی آزاده پس لطفا بی جنبه نباشید!

ضمنا من این پستو فقط از بخش کامنتا کپی کردم!


 

نوشته شده توسط روبونینجا در یکشنبه 2 بهمن1390 ساعت 21:3 موضوع طنز | لینک ثابت


داستانک

یک بازاریابِ جارو برقی درِ خانه‌ای رفته، خانومی در را میگشاید، قبل از آنکه خانوم حرفی‌ بزند بازاریاب وارد خانه شده و یک کیسه کود گاوی روی فرش خالی‌ می‌کند
بازاریاب میگوید: اگر من قادر به تمیز کردن اینها با این جاروبرقی قدرتمند نباشم حاضرم که تمام این گ...ها را بخورم!!
خانوم: سس سفید می‌خوای یا قرمز؟
بازار یاب چرا؟
خانوم: چند وقت برق خونمون قطعه!!

(نوش جون:دی)


 

نوشته شده توسط روبونینجا در یکشنبه 2 بهمن1390 ساعت 19:5 موضوع طنز | لینک ثابت


طنز

تورم قیمتی که ما صبح ها تو این مملکت پس از یه شب خوابیدن میبینیم ، اصحاب کهف بعد سیصد سال خوابیدنشون ندیدن


دیدین بعضی وقتا یه پرنده محکم میخوره به پنجره؟

زیاد خودتونو ناراحت نکنین خدا داره " انگری بردز " بازی میکنه
من که میدونم، سرمو بزارم زمین و شب اول قبرم بشه اون نکیر و منکر لامصب هم سوالاشونو از بخش انتگرال میدن. اصن این انتگرال بیخیال بشو نی


 

نوشته شده توسط روبونینجا در یکشنبه 2 بهمن1390 ساعت 12:55 موضوع طنز | لینک ثابت


شعر ظنز

ین شعر فوق العاده که شاعرش هم معلوم نیست از دست ندید ...
----------------------------------------------------------------------------
براساس گزارش رسمی ؛ زندگی خوب و شاد و آرام است
نهراسید گوسفندان عزیز! گرگ هم مثل بره ها، رام است

... بر اساس گزارش رسمی ؛ بهترین سال ، سال جاری بود
پر تحرک ، پر از نشاط و شتاب، مثل خرکیف و خرسواری بود

بر اساس گزارش رسمی ؛ روزنامه زیاد و آزاد است
شاید هم از زیادی آزادی ، چند تا روزنامه مازاد است

بر اساس گزارش رسمی ؛ دشمنان بی شعور و نادانند
بیست و سی را چرا نمی بینند؟ ایرنا را چرا نمی خوانند؟

تا ببینند کارها خوب است ، تا بخوانند وضع مطلوب است
ملت آزاد و راضی و خندان ، دولت از هر لحاظ محبوب است

بر اساس گزارش رسمی ؛ هیچ کس ، هیچ وقت ، هیچ نگفت
نه صدای گلوله ای برخاست ، نه کسی روی خاک در خون خفت

بر اساس گزارش رسمی ؛ عده ای ناگهان یهو مُردند!
عده ای نیز ناگهان خود را ، بیخودی پشت میله ها بردند!

بر اساس گزارش رسمی ؛ علم و آزادی و رفاه اینجاست
غیر ما ، در تمام کشورها ، از فساد و گرسنگی غوغاست

در اروپا به ویژه آمریکا ، مردم از فقر لخت و عریانند!
بی خبر از ستاد یارانه ، چیزی از خوشه ها نمی دانند

بر اساس گزارش رسمی ؛ غرب در حال سرنگون شدن است
دولت مقتدر ، فقط ماییم ، دولت ما چراغ این چمن است

بر اساس گزارش رسمی ؛ گاو پروار مش حسن خوب است
علف و کسب و کار ، پربار است ، جنس چینی زیاد و مرغوب است

بر اساس گزارش رسمی ؛ چین و روسیه اهل اسلامند
در میان تمام کشورها ، این دو از هر لحاظ خوش نامند

سر به راه و مطیع و جان سختیم ، بر اساس گزارش رسمی
زندگی می کنیم و خوشبختیم ، بر اساس گزارش رسمی !!


 

نوشته شده توسط روبونینجا در شنبه 1 بهمن1390 ساعت 19:38 موضوع شعر طنز | لینک ثابت


طنز

رئیس ستاد انتخابات اعلام کرد : به کوری چشم دشمنان اسلام , تمام صندوقها از هم اکنون پر از آرای مردم میباشد !!


دوتا بچه داشتن به هم صحبت میکردن... یکی میگه شنیدم یکی از راه های پول درآوردن اینه که بری از رازهای مردم خبردار شی و پول دربیاری!! :)) دومی از جاش میپره و میره سراغ باباش...
بچه : بابا من از راز تو خبر دارم!
پدر : اوه.. بیا این 10 تومنو بگیر و به مامانت چیزی نگو!!!
... بچه خوشحال دوید پیش مادرش...
بچه : ماان من از راز تو خبر دارم!
... ... مادر : وای... بیا این 15تومنو بگیر و به بابات چیزی نگو....
بچه شاد از موفقیت رفت پیش عموش...
بچه : عمو من از راز شما خبر دارم
!
عمو : پس بدو بیا بغل بابات پسرم..........


 

نوشته شده توسط روبونینجا در شنبه 1 بهمن1390 ساعت 10:26 موضوع طنز | لینک ثابت


رنک گوگل!!

دقت کردین این رنک گوگل که تو نوار منو سمت راست وبلاگمه از همه چیز واسه خدنیدن سوژه تره؟!!!!

هر ساعتی که میام سر میزنم میبینم یا 0 یا 1 فک کنم هر سری نظرش راجع به وبلاگم عوض میشه!!!


 

نوشته شده توسط روبونینجا در جمعه 30 دی1390 ساعت 16:23 موضوع طنز | لینک ثابت