سوسکو با کفشم کشتم گذاشتمش روی کفشم ذارم میبرمش که خانومم میگه مرده میگم په نه په خوابیده دارم میبرم تو تخت خوابش راحت باشه حیوونکی !!!
نوشته شده توسط روبونینجا در شنبه 8 بهمن1390 ساعت 22:16 موضوع پَ نه پَ | لینک ثابت
تقدیم به هرچی آمریکایی احمقه!
سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یکبلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم.
همه سوار قطار شدند. آمریکایی هاروی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتندتوی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است.
بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.
سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکاییها و قطار حرکت کرد. چند لحظهبعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفا !!!
نوشته شده توسط روبونینجا در جمعه 7 بهمن1390 ساعت 21:49 موضوع جوک | لینک ثابت
اعضای قبیله سرخ پوست از رییس جدید می پرسن: «آیا زمستان سختی در پیش است؟»
رییس جوان قبیله که هیچ تجربه ای در این زمینه نداشت، جواب میده «برای احتیاط برید هیزم تهیه کنید» بعد میره به سازمان هواشناسی کشور زنگ میزنه: «آقا امسال زمستون سردی در پیشه؟»
پاسخ: «اینطور به نظر میاد»، پس رییس به مردان قبیله دستور میده که ...
... بیشتر هیزم جمع کنند و برای اینکه مطمئن بشه یه بار دیگه به سازمان هواشناسی زنگ میزنه: «شما نظر قبلی تون رو تایید می کنید؟»
پاسخ: «صد در صد»، رییس به همه افراد قبیله دستور میده که تمام توانشون رو برای جمع آوری هیزم بیشتر صرف کنند. بعد دوباره به سازمان هواشناسی زنگ میزنه: «آقا شما مطمئنید که امسال زمستان سردی در پیشه؟»
پاسخ: بگذار اینطوری بگم؛ سردترین زمستان در تاریخ معاصر!
رییس: «از کجا می دونید؟»
پاسخ: «چون سرخ پوست ها دیوانه وار دارن هیزم جمع می کنن
نوشته شده توسط روبونینجا در جمعه 7 بهمن1390 ساعت 21:44 موضوع طنز | لینک ثابت
گوگل: من صاحب همه چیم!
ویکی پدیا: من همه چیو میدونم!
فیسبوک: من همه رو میشناسم!
اینترنت: من نباشم شماها هیچین!
برق: گهِ اضافی نخورید ...!
نوشته شده توسط روبونینجا در جمعه 7 بهمن1390 ساعت 21:41 موضوع طنز | لینک ثابت
امروز صبح بعد از مدتها تصمیم گرفتم برم ورزش کنم!
تیشرت نارنجی مو پوشیدم و زدم بیرون.
و حالا توجه شما رو به تیکههای ملت غیور ایران خصوصا دخترای گل جلب میکنم:
نارنگی ! کجا میری؟
... پرتقال ! بدو تا نخوردمت !
هویج ! مگه خرگوش دنبالت کرده ؟
تهسیگار!
رفتگر ! برو 9 شب بیا بابا !
چیتوز موتوری !
سن ایچ و دیگر هیچ !
لینا توپی!!انقدر جون نده بابا !
اسمارتیز ! بقیه دوستات کجان؟
بچهها ! بچه ها ! گارفیلد!
ببخشید آقا شمام میخواین رییس جمهور شین ؟
:|
نوشته شده توسط روبونینجا در جمعه 7 بهمن1390 ساعت 20:24 موضوع طنز | لینک ثابت
به بابام میگم بابا واسم APPEL بخر...میگه 1کیلو گرفتم تو یخچاله مگه تموم شد؟:
و تعداد کسایی که با قلیون و سیگارعکس میگیرن ۸۰ درصده :)
نوشته شده توسط روبونینجا در جمعه 7 بهمن1390 ساعت 14:14 موضوع طنز | لینک ثابت
جنتی:
به خاطر دارم قبل از جنگ بدر هم سکه گران شده بود!
نوشته شده توسط روبونینجا در جمعه 7 بهمن1390 ساعت 13:7 موضوع طنز جنتی | لینک ثابت
همه اینا به کنار
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
مُسکن از کجـــا میفهمه مــا کجامون درد میکنه ؟
واقعا برام سواله...
نوشته شده توسط روبونینجا در جمعه 7 بهمن1390 ساعت 0:0 موضوع طنز | لینک ثابت
یادش بخیر عاشق این بودم

نوشته شده توسط روبونینجا در پنجشنبه 6 بهمن1390 ساعت 19:16 موضوع طنز | لینک ثابت
شما از لذت فرو کردن سر در یک شکم نرم و فوت کردن به حالتی که ازون صداهای بی تربیتی تولید کنه آگاه نیستید!
نوشته شده توسط روبونینجا در پنجشنبه 6 بهمن1390 ساعت 12:19 موضوع طنز | لینک ثابت
از عرفان خلیلیان:
یروز دوست دخترم که خونشون توی کوچه خود ما بود زنگ زد گفت بیا اینجا کسی نیست، آقا ما شیک کردیم که بریم دیدم هرچی مبایلشو میگیرم بر نمیداره، منم دیگه رسیدم دم خونشون زنگشونو زدم (ایفون تصویری بود) دیدم یه پیر زن میگه بله ؟؟ نگو مامان بزرگش بود سر زده اومده بود پیشش، مامان باباش مسافرت بودن، منو میگی هل کردم گفتم یه پولی بهم بدید بدبختم سرمو انداختم پایین ، از آون طرفم دوست دخترم که فهمید بود منم هی داد میزد میگفت مامان جون کیه کیه ، مامان بزرگشم گفت هیچکی گداست بیا برو یه پولی بهش بده :و:و ، بد گفت پسرم صبر کن الان نوهام میاد بهت پول میده، منم همینجوری توی شک بودم که دوست دخترم اومد پایین دم در از خنده قش کرده بود، منم گفتم پولو بده برم دیگه اونم پولو نشوندم داد گفت نمیدم برو بچه پررو برو تا گندش در نیومده، خلاصه خونشون که نرفتم هیچی، گدا هم که لقب گرفتم هیچی، پولم بهم نداد، تا یه هفته سوژه خواند شده بودم :|
از طرف زهره:
اعتراف میکنم بچه بودم وقتی میرفتم دهات یکی از تفریحات لذت بخشم این بود که پشکل گوسفندارو جمع میکردم میریختم تو شیشه میبردم تهران تو کوچه با بچه ها تیله بازی میکردیم باشون.انقد باشون بازی میکردیم تا له میشدن.این آخرا هروقت قرار بود برم دهات بچه ها شیشه میدادن براشون پشکل بیارم.منم با کلی منت قبول میکردم!!یعنی الان که فک میکنم به اون روزا و اشتیاق بچه هارو یادم میاد میمیرم از خنده:))))))))
نیما طالب زاده:
یه بارم رفته بودم خونه رفیق بابام کامپیوترشونو درست کنم،یک بچه سه ساله دارن که خیلی تخس بود،من هم بعد از کار گفتم دیگه زحمتو کم میکنم و اینا ولی ولم نکردن که باید شام واستی.خلاصه دلشونو نشکستم و نشستیم پای سفره پسرش اومد با دست و پا تو غذای من و شروع کرد به خوردن!مامانش عصبانی شد گفت ماهان این عهه کثیفه اخه عه عه عه.نخور پسرم.این جیزه این انه این غذای آقای مهندسه!بعد از این تعریف و تمجید مادر از غذای بنده من تشکر کردم و گفتم سیر شدم!نمیخوام!شوهره فهمید جریانو مرده بود از خنده.زنه هم بعد دوزاریش افتاد چی گفته!خلاصه تا خود خونه میخندیدم!!
نوشته شده توسط روبونینجا در چهارشنبه 5 بهمن1390 ساعت 23:50 موضوع خاطره | لینک ثابت
دختر: می دونی فردا عمل قلب دارم؟
پسر: آره عزیز دلم
دختر: منتظرم میمونی؟
پسر رویش را به سمت پنجره اطاق دختر بر میگرداند تا دختر اشکی که از گونه اش بر زمین میچکد را نبیند
پسر: منتظرت میمونم عشقم
... ... دختر: خیلی دوستت دارم
پسر: عاشقتم عزیزم
...
بعد از عمل سختی که دختر داشت و بعد از چندین ساعت بیهوشی کم کم داشت هوشیاری خود را به دست می آورد
به آرامی چشم باز کرد و نام پسر را زمزمه کرد و جویای او شد
پرستار: آرووم باش عزیزم تو باید استراحت کنی
دختر: ولی اون کجاست؟ گفت که منتظرم میمونه به همین راحتی گذاشت و رفت
پرستار: در حالی که سرنگ آرامش بخش را در سرم دختر خالی میکرد رو به او گفت: میدونی کی قلبش رو به تو هدیه کرده؟
دختر: بی درنگ که یاد پسر افتاد و اشک از دیدگانش جاری شد: آخه چرا؟؟؟؟؟؟ چرا به من کسی چیزی نگفته بود و بی امان گریه میکرد
پرستار: شوخی کردم بابا !
رفته بشاشه الان میآد
نوشته شده توسط روبونینجا در چهارشنبه 5 بهمن1390 ساعت 23:22 موضوع طنز | لینک ثابت
با دلار ٢٢٠٠ تومن، احتمالاً بزودى شاهد پديده " بازگشت مغز ها " خواهيم بود ......
نوشته شده توسط روبونینجا در چهارشنبه 5 بهمن1390 ساعت 23:13 موضوع طنز | لینک ثابت
پیشنهاد میکنم حتماً بخونید خیلی جالبه
چشمهايتان را باز ميكنيد. متوجه ميشويد در بيمارستان هستيد. پاها و دستهايتان را
بررسي ميكنيد. خوشحال ميشويد كه بدنتان را گچ نگرفتهاند و سالم هستيد.. دكمه زنگ كنار تخت را فشار ميدهيد. چند ثانيه بعد پرستار وارد اتاق ميشود و سلام ميكند. به او ميگوييد، گوشي موبايلتان را ميخواهيد. از اينكه به خاطر يك تصادف كوچك در بيمارستان بستري شدهايد و از كارهايتان عقب ماندهايد، عصباني هستيد. پرستار، موبايل را ميآورد. دكمه آن را ميزنيد، اما روشن نميشود. مطمئن ميشويد باترياش شارژ ندارد. دكمه زنگ را فشار ميدهيد. پرستار ميآيد.
«ببخشيد! من موبايلم شارژ نداره. ميشه لطفا يه شارژر براش بياريد»؟
«متاسفم. شارژر اين مدل گوشي رو نداريم».
«يعني بين همكاراتون كسي شارژر فيش كوچك نوكيا نداره»؟
«از 10سال پيش، ديگه توليد نميشه. شركتهاي سازنده موبايل براي يك فيش شارژر جديد به توافق رسيدن كه در همه گوشيها مشتركه».
«10سال چيه؟ من اين گوشي رو هفته پيش خريدم».
«شما گوشيتون رو يك هفته پيش از تصادف خريدين؛ قبل از اينكه به كما بريد». «كما»؟!
باورتان نميشود كه در اسفند1387 به كما رفتهايد و تيرماه 1412 به هوش آمدهايد. مطمئن هستيد كه نه ميتوانيد به محل كارتان بازگرديد و نه خانهاي برايتان باقي مانده است. چون قسط آن را هر ماه ميپرداختيد و بعد از گذشت اين همه سال، حتما بوسيله بانك مصادره شده است. از پرستار خواهش ميكنيد تا زودتر مرخصتان كند.
«از نظر من شما شرايط لازم براي درك حقيقت رو ندارين».
«چي شده؟ چرا؟ من كه سالمم»!
«شما سالم هستيد، ولي بقيه نيستن».
«چه اتفاقي افتاده»؟
«چيزي نشده! ولي بيرون از اينجا، هيچكس منتظرتون نيست».
چشمهايتان را ميبنديد. نميتوانيد تصور كنيد كه همه را از دست دادهايد. حتي خودتان هم پير شدهايد. اما جرأت نميكنيد خودتان را در آينه ببينيد.
«خيلي پير شدم»؟
«مهم اينه كه سالمي. مدتي طول ميكشه تا دورههاي فيزيوتراپي رو انجام بدي»..
از پرستار ميخواهيد تا به شما كمك كند كه شناخت بهتري از جامعه جديد پيدا كنيد..
«اون بيرون چه تغييرايي كرده»؟
«منظورت چه چيزاييه»؟
«هنوز توي خيابونا ترافيك هست»؟
«نه ديگه. از وقتي طرح ترافيك جديد رو اجرا كردن، مردم ماشين بيرون نميارن».
«طرح جديد چيه»؟
«اگر رانندهاي وارد محدوده ممنوعه بشه، خودش رو هم با ماشينش ميبرن پاركينگ و تا گلستان سعدي رو از حفظ نشه، آزاد نميشه».
«ميدون آزادي هنوز هست»؟
«هست، ولي روش روكش كشيدن».
«روكش چيه»؟
«نماي سنگش خراب شده بود، سراميك كردند».
«برج ميلاد هنوز هست»؟
«نه! كج شد، افتاد»!
«چرا؟ اون رو كه محكم ساخته بودن».
«محكم بود، ولي نتونست در مقابل ارباس A380 مقاومت كنه».
«چي؟!.... هواپيما خورد بهش»؟
«اوهوم»!
«چهطور اين اتفاق افتاد»؟
«هواپيماش نقص فني داشت، رفت خورد وسط رستورانگردان برج».
«اينكه هواپيماي خوبي بود. مگه ميشه اينجوري بشه»؟
«هواپيماش چيني بود. فيلتر كاربراتورش خراب شده بود، بنزين به موتورها نرسيد، اون اتفاق افتاد».
«چند نفر كشته شدن»؟
«كشته نداد».
«مگه ميشه؟ توي رستوران گردان كسي نبود»؟
«نه! رستوران 4سال پيش تعطيل شد»..
«چرا»؟
«آشپزخونهاش بهداشتي نبود».
«چي ميگي؟!... مگه ميشه آخه»؟
«اين اواخر يه پيمانكار جديد رستوران گردان رو گرفت، زد توي كار فلافل و هاتداگ....».
«الان وضعيت تورم چهجوريه»؟
«خودت چي حدس ميزني»؟
«حتما الان بستني قيفي، 14هزار تومنه».
«نه ديگه خيلي اغراق كردي. 12هزار تومنه».
«پرايد چنده»؟
«پرايدهاي قديمي يا پرايد قشقايي»؟
«اين ديگه چيه»؟
«بعد از پرايد مينياتور و ماسوله، پرايد قشقايي را با ايدهاي از نيسان قشقايي ساختن».
«همين جديده، چنده»؟
«70ميليون تومن».
«پس ماكسيما چنده»؟
«اگه سالمش گيرت بياد، حدود 2 يا 2 و نيم....».
«يعني ماكيسما اسقاطي شده؟ پس چرا هنوز پرايد هست»؟
«آزادراه تهران به شمال هم هنوز تكميل نشده».
«تونل توحيد چهطور»؟
«تا قبل از اينكه شهردار بازنشسته بشه، تمومش كردن».
«شهردار بازنشسته شد»؟
«آره».
«ولي تونل كه قرار بود قبل از سال1390 افتتاح بشه».
«قحطي سيمان كه پيش اومد، همه طرحها خوابيد».
«چندتا خط مترو اضافه شده»؟
«هيچي! شهردار كه رفت، همهجا رو منوريل كشيدن. مترو رو هم تغيير كاربري دادن».
«يعني چي»؟
«از تونلهاش براي انبار خودروهاي اسقاطي استفاده كردن».
«اتوبوسهاي BRT هنوز هست»؟
«نه! منحلش كردن، به جاش درشكه آوردن. از همونايي كه شرلوك هلمز سوار ميشد».
«توي نقشجهان اصفهان ديده بودم از اونا...»
«نقشجهان رو هم خراب كردن».
«كي خراب كرد»؟
«يه نفر پيدا شد، سند دستش بود، گفت از نوادگان شاهعباسه، يونسكو هم نتونست حرفي بزنه».
«خليجفارس چهطور؟»
«اون هم الان فقط توي نقشههاي خودمون، فارسه. توي نقشه گوگل هم نوشته خليج صورتي».
«خليج صورتي چيه»؟
«بعضيها به نشنالجئوگرافيك پول ميدادن تا بنويسه خليج عربي، ايران هم فشار مياورد و مدرك رو ميكرد. آخرش گوگل لج كرد، اسمش رو گذاشت خليج صورتي...»
«ايران اعتراضي نكرد»؟
«چرا! گوگل رو فيلتر كردن».
«ممنونم. بايد كلي با خودم كلنجار برم تا همين چيزا رو هم هضم كنم».
«يه چيز ديگه رو هم هضم كن، لطفا»!
«چيو»؟
«اينكه همه اين چيزها رو خالي بستم».
«يعني چي»؟
«با دوست من نامزد شدي، بعد ولش کردي. اون هم خودش را توي آينده ديد، اما خيلي زود خرابش کردي. حالا نوبت ما بود تا تو را اذيت کنيم. حقيقت اينه که يك ساعت پيش تصادف كردي، علت بيهوشيات هم خستگي ناشي از كار بود. چيزيت نيست. هزينه بيمارستان را به صندوق بده، برو دنبال زندگيات»!
«شما جنايتكاريد! من الان ميرم با رييس بيمارستان صحبت ميكنم».
«اين ماجرا، ايده شخص رييس بيمارستان بود».
«ازش شكايت ميكنم»!
«نميتوني. چون دوست صميمي پدر نامزد جديدته ».
نوشته شده توسط روبونینجا در چهارشنبه 5 بهمن1390 ساعت 14:27 موضوع طنز | لینک ثابت
قسمت پنجم
در ادامه مطلب...
نوشته شده توسط روبونینجا در چهارشنبه 5 بهمن1390 ساعت 12:26 موضوع داستان(ادامه دار) | لینک ثابت
دقت کردین مد شده بالای سایتای سیاسی و غیر اخلاقی هم مینویسن این سایت تابع قوانین جمهوری اسلامی است؟
نوشته شده توسط روبونینجا در سه شنبه 4 بهمن1390 ساعت 20:57 موضوع طنز | لینک ثابت
دوستان
بالاخره من هم زن گرفتم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
يك همزنِ برقي فوق العادست....!!
از طرف تنها ترین سرداد:
پنج شنبه شب بود پسره خوابش نمیبردش پدره میگه پسرم برو پیش پنجره از اونطرف هر ملایی که دار میاد بشمار منم بجاش بهت پول میدم پسره قبول میکونه میره پسش پنجره یه مدت که میگزه میگه بابا بیچاره شودی حوضه علمیه تعتیل شودش
نوشته شده توسط روبونینجا در سه شنبه 4 بهمن1390 ساعت 12:33 موضوع طنز | لینک ثابت
سر یه چارراه، یه دونه از این وانت سبزی فروشا، چراغ قرمزو رد
کرد. پلیسه از تو بلندگوش گفت : وانت کجا میری؟ وانت تو بلندگوش گفت :
دارم میرم خونه!!! :))
نوشته شده توسط روبونینجا در سه شنبه 4 بهمن1390 ساعت 2:23 موضوع طنز | لینک ثابت
یکی از استفادههای اصلی موبایل استفاده از نور ال سی دیش برای طی مسیر اتاق تا یخچال بدون خوردن به در و دیواره!!
اینم التظام منطقی واسه اونا که منطق خوندن:
از اونجایی که آمریکا نمیتواند هیچ غلطی مرتکب شود، پس تمام کارهایی که آمریکا میکند صحیح است!!
فزق زحمت کشای شهر داری و صدا و سیما:
اینا آشغال جمع میکنن اونا آشغال پخش میکنن!
نوشته شده توسط روبونینجا در سه شنبه 4 بهمن1390 ساعت 0:51 موضوع طنز | لینک ثابت
از طرف هستی جون:
پیام اقا به اصغر فرهادی:
صحنه را دیدم ...
مدونا را هم دیدم ...
اتفاقا آنجلینا جولی را هم دیدم ...
اصغر لامصب با چه تیکه هایی میپری !!!
امیدوارم به کسی بر نخوره ولی چون اینجا وبلاگ طنزه شوخی آزاده پس لطفا بی جنبه نباشید!
ضمنا من این پستو فقط از بخش کامنتا کپی کردم!
نوشته شده توسط روبونینجا در یکشنبه 2 بهمن1390 ساعت 21:3 موضوع طنز | لینک ثابت
یک بازاریابِ جارو برقی درِ خانهای رفته، خانومی در را میگشاید، قبل از آنکه خانوم حرفی بزند بازاریاب وارد خانه شده و یک کیسه کود گاوی روی فرش خالی میکند
بازاریاب میگوید: اگر من قادر به تمیز کردن اینها با این جاروبرقی قدرتمند نباشم حاضرم که تمام این گ...ها را بخورم!!
خانوم: سس سفید میخوای یا قرمز؟
بازار یاب چرا؟
خانوم: چند وقت برق خونمون قطعه!!
(نوش جون:دی)
نوشته شده توسط روبونینجا در یکشنبه 2 بهمن1390 ساعت 19:5 موضوع طنز | لینک ثابت
تورم قیمتی که ما صبح ها تو این مملکت پس از یه شب خوابیدن میبینیم ، اصحاب کهف بعد سیصد سال خوابیدنشون ندیدن
نوشته شده توسط روبونینجا در یکشنبه 2 بهمن1390 ساعت 12:55 موضوع طنز | لینک ثابت
ین شعر فوق العاده که شاعرش هم معلوم نیست از دست ندید ...
----------------------------------------------------------------------------
براساس گزارش رسمی ؛ زندگی خوب و شاد و آرام است
نهراسید گوسفندان عزیز! گرگ هم مثل بره ها، رام است
... بر اساس گزارش رسمی ؛ بهترین سال ، سال جاری بود
پر تحرک ، پر از نشاط و شتاب، مثل خرکیف و خرسواری بود
بر اساس گزارش رسمی ؛ روزنامه زیاد و آزاد است
شاید هم از زیادی آزادی ، چند تا روزنامه مازاد است
بر اساس گزارش رسمی ؛ دشمنان بی شعور و نادانند
بیست و سی را چرا نمی بینند؟ ایرنا را چرا نمی خوانند؟
تا ببینند کارها خوب است ، تا بخوانند وضع مطلوب است
ملت آزاد و راضی و خندان ، دولت از هر لحاظ محبوب است
بر اساس گزارش رسمی ؛ هیچ کس ، هیچ وقت ، هیچ نگفت
نه صدای گلوله ای برخاست ، نه کسی روی خاک در خون خفت
بر اساس گزارش رسمی ؛ عده ای ناگهان یهو مُردند!
عده ای نیز ناگهان خود را ، بیخودی پشت میله ها بردند!
بر اساس گزارش رسمی ؛ علم و آزادی و رفاه اینجاست
غیر ما ، در تمام کشورها ، از فساد و گرسنگی غوغاست
در اروپا به ویژه آمریکا ، مردم از فقر لخت و عریانند!
بی خبر از ستاد یارانه ، چیزی از خوشه ها نمی دانند
بر اساس گزارش رسمی ؛ غرب در حال سرنگون شدن است
دولت مقتدر ، فقط ماییم ، دولت ما چراغ این چمن است
بر اساس گزارش رسمی ؛ گاو پروار مش حسن خوب است
علف و کسب و کار ، پربار است ، جنس چینی زیاد و مرغوب است
بر اساس گزارش رسمی ؛ چین و روسیه اهل اسلامند
در میان تمام کشورها ، این دو از هر لحاظ خوش نامند
سر به راه و مطیع و جان سختیم ، بر اساس گزارش رسمی
زندگی می کنیم و خوشبختیم ، بر اساس گزارش رسمی !!
نوشته شده توسط روبونینجا در شنبه 1 بهمن1390 ساعت 19:38 موضوع شعر طنز | لینک ثابت
رئیس ستاد انتخابات اعلام کرد : به کوری چشم دشمنان اسلام , تمام صندوقها از هم اکنون پر از آرای مردم میباشد !!
دوتا بچه داشتن به هم صحبت میکردن... یکی میگه شنیدم یکی از راه های پول درآوردن اینه که بری از رازهای مردم خبردار شی و پول دربیاری!! :)) دومی از جاش میپره و میره سراغ باباش...
بچه : بابا من از راز تو خبر دارم!
پدر : اوه.. بیا این 10 تومنو بگیر و به مامانت چیزی نگو!!!
... بچه خوشحال دوید پیش مادرش...
بچه : ماان من از راز تو خبر دارم!
... ... مادر : وای... بیا این 15تومنو بگیر و به بابات چیزی نگو....
بچه شاد از موفقیت رفت پیش عموش...
بچه : عمو من از راز شما خبر دارم
!
عمو : پس بدو بیا بغل بابات پسرم..........
نوشته شده توسط روبونینجا در شنبه 1 بهمن1390 ساعت 10:26 موضوع طنز | لینک ثابت
دقت کردین این رنک گوگل که تو نوار منو سمت راست وبلاگمه از همه چیز واسه خدنیدن سوژه تره؟!!!!
هر ساعتی که میام سر میزنم میبینم یا 0 یا 1 فک کنم هر سری نظرش راجع به وبلاگم عوض میشه!!!
نوشته شده توسط روبونینجا در جمعه 30 دی1390 ساعت 16:23 موضوع طنز | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره ما

این وبلاگ فقط برای خندیدن ساخته شده و هدف دیگری ندارد!
مطالب زیبا و خاطرات خنده دار خود را برای ما بفرستید تا با نام خودتان پست شود
تعداد پست ها در روز زیاد است پس لطفا از آرشیو روز های گذشته نیز دیدن فرمایید
ضمنا خندیدن حق مسلم ماست!
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
انسان کامل
دانلود آهنگهای جدید
benz-bmw
۩۩۩خفن چیز میز۩۩۩
ܓܨ❤❤ The gazelle's & My forlorn ❤❤ܓܨ
##جدیدترین های هک و یاهو ##
" A Girl With No Blog "
تحلیل(اجتماعی)
دانلود برنامه
اس ام اس و کد پیشواز ایرانسل و....
دهکده ی کوچک من
فاطمه عشق منه
سرزمین دانلود
روزهای خاص یک دختر خاص
بانک اطلاعاتی کامپیوتر
دانلود برنامه
نیازمندیها
! Take it easy !
زندگی مثه یه بازیه.......
شیر تو شیر
(✖‿✖)ℓ ℒ❤vε чõµ றøяε ₮ħ∂η ℒ❤vέ(✖‿✖)
تنها ترین سردار
از همه جای دنیا
چشمک ماه و ستاره
ღi love ss501ღ
"اینجا همه چی در همه!"
دیوونه ترین دختر جهان
اسمون دوستی مهلا و شقایق...
نوشته های پیشین
هفته دوم بهمن 1390
هفته اوّل بهمن 1390
هفته چهارم دی 1390
هفته سوم دی 1390
هفته دوم دی 1390
هفته اوّل دی 1390
هفته چهارم آذر 1390
هفته سوم آذر 1390
هفته دوم آبان 1390
هفته چهارم مهر 1390
هفته اوّل مهر 1390
هفته چهارم شهریور 1390
آمارگیر
رنک گوگل
نظر سنجی
POWERED BY